مرتضى راوندى
227
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
تاريخنويسى و سنتهاى ادبى ايران را مورد انتقاد قرار داده است و به فنّ تاريخنويسى جديد توجه يافته است ، در تاريخ ، رابطهء علت و معلول را مىشناسد و تاريخ را حاصل كار آدمى مىشمارد و هيچ دست نامريى را در سير تاريخ مؤثر نمىداند . . . او بيشتر تاريخهاى فارسى را بىمايه و معيوب مىداند و در مورد نادر مىنويسد : « مورخان ما نمىدانند كه نادر پيش از خروج كه بوده و پيشهاش چه بوده است ؟ بهعلاوه از فنون جنگى نيز غافلاند كه در نبرد اشرف افغان چه نقشهاى كشيده و چه هنر و فراستى ظاهر كرده است ؟ . . . ميرزا مهدى استرآبادى . . . فقط با الفاظى مكروه ، خود و خواننده را مشغول مىسازد و مىنويسد : زهى خديوى كه هنگامى كه به جنبش كوه گران امر فرمايد صخره صمّا سبكتر از ريگ روان شود . . . » بر همان منوال ( رسالهء ايراد ) را در ربيع الاول 1279 در انتقاد بر روضة الصفاى ناصرى تأليف رضا قلى خان هدايت نوشت . . . « جهت انتقادش بر اغراقگويى مورخان و عبارتپردازى آنان ، لغات را به معنى خود به كار نبردن ، و شعر را داخل تاريخ كردن ، مىباشد در واقع به شيوهء تاريخنگاران اديب ، يا اديبان تاريخنويس تاخته است . . . » در شرح محاصرهء هرات به زمان محمد شاه گويد : « بگذار ببينيم قلعه را چطور مىگيرند ؟ چه مقام شعر خواندن توست ؟ . . . آخر من ، كه ديوان شعر نمىخوانم ، من تاريخ مىخوانم . . . بهعلاوه ، اين قافيهپردازى و مضمون ساختن و الفاظ زائد آوردن چه چيز است ؟ آنها هيچ معنى ندارند . . . » دربارهء حسن لفظ همين اندازه گويد : « نظمى كه حسن مضمون داشته ، حس الفاظ نداشته باشد ، مثل مثنوى مولوى ، اين نظم مقبول است ، اما در شعر بيم نقصان هست ، نظمى كه حسن الفاظ داشته ، حسن مضمون نداشته باشد ، مثل اشعار قاآنى تهرانى ، اين نظم ، ركيك و كسالتانگيز است ، اما باز نوعى از شعر است و باز هنرى است نظمى كه هم حسن مضمون ، و هم حسن الفاظ داشته باشد ، مثل شاهنامه فردوسى و خمسه نظامى ، و ديوان حافظ . . . صاحبان اين نظم . . . ارباب خيالات حكيمانه و مورد الهامند . . . » آخوندزاده به بعضى از قصايد سروش كه نه حسن مضمون دارد و نه حسن الفاظ ، حمله مىكند . از جمله : سروش مدح رسول خدا و عترت گوى * كه سيّات تو را بسترد چنين حسنات مطاوعان وى و پيروان عترت او * به معنى آدميانند و ديگران حشرات البته هيچكس منكر مقام والاى خاندان رسالت نيست ولى اهانت به بشريّت نيز هرگز روا نيست و مخالف آيات قرآن و تعاليم اسلامى است . آخوندزاده مىپرسد : « آيا صحيح است كه فلاسفه ، ادبا و مخترعان اروپا ، مانند :